| ! توهمات يک پسر پچول |
|
7.29.2003
........................................................................................ 1.31.2002
● تلکابین توچال !
واقعا" که پچولی هم بد دردیه ! چند روز پیش یه سرباز پچول - معروف به ایمان - بهم زنگ زد ، الاهی براش بمیرم ، خیلی صداش غم داشت . انگار اونجا چوب تو کونش میکردن . خیلی دلم براش سوخت . احساس میکردم داره بد جوری بهش ظلم میشه ، بی انسافی میشه ، بی عدالتی میشه ، ... کاش میتونستم بهش کمک کنم . اون میخواست آرشیتکت شه ولی نشد یا نزاشتن . حالا هم باید صبح تا شب کنار خیابونا سیخ وایسه و به همنوعانش گیر بده : " چرا کلات کجه ؟! ، چرا گتت رو نبستی ؟! چرا کفشات کثیفه ؟! و ... " اون میتونست معمار خوبی باشه ولی نشد ... آقا من باید برم مغازه ، پیش ممد آی - جی . از اونجا بهتون زنگ میزنم . ولی قبلش ... فرزین جون ، پوزم رو زدی ، بابا بگو چه جوری !!! □ نوشته شده در ساعت 4:48 AM توسط وحيد
● حرف حساب
........................................................................................خدا این شیما رو خیر بده که اینقدر بلاگش توپ و بدردبخوره ، هرچی مشکل ما داشتیم تو سه سوت برامون حل کرد ، الهی عروسیت مادر ! نه اینکه دورازجون شما بخام تملق ، چاپلوسی یا بقول بعضیا فلان مالیش رو بکنما ، فقط وظیفه خودم دونستم که یه جوری ازش قدردانی کنم ، حتی شده با یه شاخه گل سرخ تایتانیکی ! حالا دیگه بلاگ ما هم کامبیزی شده ، تازه source بازی هم یاد گرفتیم ، نه اینکه مثل بعضیا - نداها ! - بریم خودمون رو مستعمره بعضیا - حسین درخشانها ! - کنيم تا اونا هر جوری که حال کردن بلاگ ما رو طراحی کنن . باری ، باید بگم که دیگه از امروز ( البته اگر خدا بخواهد و بعضی مستکبرین هم اجازه بدهند ) بلاگ من ، کار اصلی خودش رو شروع میکنه و امید است که مورد استقبال شما خوانندگان عزیز هم قرار بگیرد . □ نوشته شده در ساعت 2:48 AM توسط وحيد 1.30.2002
● جوجه تیغی
........................................................................................راستش من هر چی این در و اون در زدم تا یه جوری اسم بلاکم ( توهمات یک پسر پچول ! ) رو درست اون بالا بنویسم ، نشد ، کمکهای دوستانی نظیر شیما و هودر و ... نیز مقبول نیفتاد و در آخر بهترین راه حلی که برام موند انتخاب این اسم کزایی ( کس پرت ! ) بود چون ظاهرا" حروف این اسم تو عنوان بلاگ مشکلی نداشت ، باری اگر اسم بلاگم یکم جوات شد ، به کامبیزی خودتون ببخشید ، به خدا تقصیر استکبار جهانیه ! راستی ، من آماده دریافت کمکهای نقدی و غیر نقدی شما ( در زمینه تکمیل تریپ بلاگم ) هستم و چنانچه این کاره هستید ، تورو خدا کمکم کنید ، گناه دارم ! ( داخل پراتز : " به دلایل نامعلوم ، کمکهای افراد این کاره - مثلا" بیل گیتس - در اولویت قرار میگیرد . " □ نوشته شده در ساعت 9:37 PM توسط وحيد 1.28.2002
● چراغ قوه
نميدونم اين چه گيريه من به اين نداي بدبخت دادم ! آخه قصدم از اين کارا چيه ؟! ( به خدا خودم هم نميدونم ) در هر صورت بايد بگم تا همه بدونن : " ما دلمون پاکه ، اگر جه قلممون يکم جوهر پس ميده. " □ نوشته شده در ساعت 10:50 AM توسط وحيد
● شیما
........................................................................................امروز دوباره این حس کنجکاوی من کار دستم داد و باعث شد که دومین کلیک نافرجام زندگی اینترنتیم رو ، روی بلاگی با نام شیما بکنم. الاهی که بشکنه این دست ، الاهی که طعمه گربه شه این موشواره ( mouse خودمون ) و الاهی که پاره شه این تارعنکبوت جهانی . حرفهای شیما دلنشین بود ، خالی از انشای زیبا ( کلی هم غلط املایی داشت . ) و بجاش مملو بود از تفکرات زیبا. بلاگی که بیشتر به میدان جنگ شبیه بود تا چیز دیگر ... جنگ برای دفاع از ارزش موجودی با نام اشرف مخلوقات . من هم به همین دو کلمه بسنده میکنم : " اشرف مخلوقات ! " لینک فوق بر گرفته از بلاگ خورشید خانم آنتی جوات میباشد . □ نوشته شده در ساعت 12:51 AM توسط وحيد 1.27.2002
● چه عجب !
بالاخره يکي پيدا شد برای من تبليغ کنه ، بازم مرام پسرا ، اين ندا خانم و هيس و امثالهم فقط لافن ، بر و بيس آبادان ! فرزين جون دوست دارم، کاش همه آدما مثل تو کف دستی بودن ، پاک و بی غل و غش . ندا جون ، من نه عقده خود کم بينی دارم ، نه ويار ايميل کردم. ميخواستم يه حالی بدم ، يه حالی هم بکنم ، البته با جماعت وبلاگي ، ولي قسمت نشد. ولي به مولا هيچ خيالي نيس . هرچي باشه مثلا" ما پچوليما و بايد هم اين مصائب رو تحمل کنيم تا به عرش پچولانه موعودمون ( Great Pachoool ) برسيم. حرف اون پچول استخواني ( طه ) رو براتون بگم که ميگفت : " يه پچول ، بايد مثل پوست پرتغال باشه ، بندازنش تو سطل و دم نزنه ! " گل به قبرش بباره . □ نوشته شده در ساعت 10:35 AM توسط وحيد
● پاسخ دندان شکن ( به ممد آی_جی بدبخت )
هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر است □ نوشته شده در ساعت 9:27 AM توسط وحيد
● ری : اولین نامه
من ترجیح میدم که هیچی نگم و بزارم شماها خودتون در موردش قضاوت کنید. در مورد پدیده ای به نام پجولیت ! به راستی ، یک پچول واقعی چگونه موجودی است ؟ و آیا آن اولین نامه ای که خواندید ، نوشته های یک پچول بزرگ بود ؟! □ نوشته شده در ساعت 5:14 AM توسط وحيد
● اولین نامه
........................................................................................موضوع : داستان پچول بزرگ پچولی بود بس بزرگ و دلاور ( ممد آی_جی ) که خانواده بزرگ پچولی رو زفت و رفت میکرد. پچولی بود فی ما بین ( منو میگه ) که پچولیتش در حد Great نبود ، ولی بس مدعی و هلاک کارهای متهورانه ! القصه ، روزی پچول بزرگ رو به پچول مدعی کرد و گفت : " ای مدعی پچول کوچولوی من ، بدان و آگاه باش که پچولیت ما باید به فرنگ هم برسد و مردم خاور دور ، چین و ماچین و تمام شرق و غرب. پس در آن تار عنکبوت جهانی - ووو - صفحه ای بگستر برای ما و قماش ما ، تا بشناسند ما را . " ولی از قضا این پچول مدعی ( منو میگه ) نابکار ، هرچه کرد ، الا آنچه باید میکرد ، پس خون پچول بزرگ به جوش آمد و از آن پس به نفرین کردن تار عنکبوت جهانی - ووو - پرداخت. پچول مدعی ( منو میگه ) نیز تا پایان عمر در تار عنکبوت جهانی - ووو - گرفتار آمد و نامش به پچول اینترنتی ... . □ نوشته شده در ساعت 2:26 AM توسط وحيد 1.26.2002
● پچول نامه
شامل : مرام نامه ، زندگی نامه ، کار نامه ، اساس نامه ، نامه برای من ( التماس ! ) و ... در چند جلد ، بزودی منتشر خواهد شد. □ نوشته شده در ساعت 7:50 AM توسط وحيد
● بدون شرح
انجا کلیک کنید و برای یک پچول متاهل به نام محمد_آی جی ایمیل ( آخیش ! ) بفرستین تا بفهمه من براش تبلیغ کردم . حالا که چی ... □ نوشته شده در ساعت 7:13 AM توسط وحيد
● زمزمه زیر لب
هی ! کاش یکم این ندا جیگرکی ، خانوم هیس ، مهتابی فشرده یا حد اقل این فرزین جز جیگر گرفته ما رو تحویل میگرفتن یه لینکی ، تبلیقی ، تعریفی و خلاصه نشونی از ما تو بلاگشون میزاشتن تا ما هم معروف شیم و راه به راه (رابرا !) برامون نامه های الکترونیکی ( خوارم گ***ده شد از بس این زبان فارسی رو پاس داشتم ) بیاد . □ نوشته شده در ساعت 7:05 AM توسط وحيد
● دیشب تو مغازه
یه خانومی زنگ زده بود به خواهرش تو سوئد بعد از کلی چاق سلامتی و تعارف الکی ... مشتری : پری یه جک برات بگم ؟ خ مشتری : وا ، خوب بکو پتیاره . مشتری : میدونی شباهت ژیان و پیرجامه چیه ؟ خ مشتری : جفتشون "ی" دارن ؟؟؟!!! مشتری : نه خره ، این که تفاوتشونه . خ مشتری : وا ، خوب بکو دیکه ذلیل مرده . مشتری : شباهتشون اینه که با جفتشون فقط تا سر کوچه میشه رفت ! ... □ نوشته شده در ساعت 6:51 AM توسط وحيد
● درد و دل ( شاید هم درد دل یا دل درد )
........................................................................................من اصلا" نمیدونم هدفم از شروع این کار ( داخل پرانتز : بلاگ نویسی ) چی بوده ؟! الان هم اصلا" حس و حال درد و دل کردن یا پاک کردن اون تیتر لعنتی رو ندارم پس لطفا" گیر ندین . □ نوشته شده در ساعت 1:56 AM توسط وحيد 1.25.2002
● من خيلي طفلکم !
شما رو به خدا براي من نامه الکترونيکي بفرستيد . □ نوشته شده در ساعت 10:12 AM توسط وحيد
● سلام
........................................................................................قبل از هر چيز بايد به 3 چيز خيلي مهم اشاره کنم : 1.اينکه خدا پدر - پدر بزرگ - ... و خلاصه کليه اموات اين بابا بزرگ بلاگ فارسی رو بيامرزه که فارسی نوشتن بلاگ رو شخصا" به من آموخت ! 2.هر بدبخت بيچاره خونه خرابي که مثل من بلط نيست ( نبود ! ) بلاگش رو فارسي کنه اينجا يه کليک بکنه تا بلط شه . 3.فرزين جونم خيلي زحمت کشيد به من فارسي کردن بلاگ رو ياد بده ولي : " من خنگ بودم - نتونست ! " □ نوشته شده در ساعت 8:48 AM توسط وحيد
|