! توهمات يک پسر پچول


7.29.2003

........................................................................................

1.31.2002

تلکابین توچال !

واقعا" که پچولی هم بد دردیه ! چند روز پیش
یه سرباز پچول - معروف به ایمان - بهم زنگ زد ،
الاهی براش بمیرم ، خیلی صداش غم داشت . انگار اونجا
چوب تو کونش میکردن . خیلی دلم براش سوخت .
احساس میکردم داره بد جوری بهش ظلم میشه ، بی انسافی
میشه ، بی عدالتی میشه ، ...
کاش میتونستم بهش کمک کنم . اون میخواست آرشیتکت
شه ولی نشد یا نزاشتن . حالا هم باید صبح تا شب
کنار خیابونا سیخ وایسه و به همنوعانش گیر بده : " چرا
کلات کجه ؟! ، چرا گتت رو نبستی ؟! چرا کفشات کثیفه ؟! و ... "
اون میتونست معمار خوبی باشه ولی نشد ...
آقا من باید برم مغازه ، پیش ممد آی - جی . از اونجا بهتون
زنگ میزنم . ولی قبلش ...
فرزین جون ، پوزم رو زدی ، بابا بگو چه جوری !!!


حرف حساب

خدا این شیما رو خیر بده که اینقدر بلاگش
توپ و بدردبخوره ، هرچی مشکل ما داشتیم
تو سه سوت برامون حل کرد ، الهی عروسیت مادر !
نه اینکه دورازجون شما بخام تملق ، چاپلوسی یا بقول
بعضیا فلان مالیش رو بکنما ، فقط وظیفه خودم دونستم
که یه جوری ازش قدردانی کنم ، حتی شده با یه شاخه گل سرخ تایتانیکی !
حالا دیگه بلاگ ما هم کامبیزی شده ، تازه source بازی
هم یاد گرفتیم ، نه اینکه مثل بعضیا - نداها ! - بریم خودمون
رو مستعمره بعضیا - حسین درخشانها ! - کنيم تا اونا هر جوری
که حال کردن بلاگ ما رو طراحی کنن .
باری ، باید بگم که دیگه از امروز ( البته اگر خدا بخواهد و
بعضی مستکبرین هم اجازه بدهند ) بلاگ من ، کار اصلی
خودش رو شروع میکنه و امید است که مورد استقبال شما
خوانندگان عزیز هم قرار بگیرد .


........................................................................................

1.30.2002

جوجه تیغی

راستش من هر چی این در و اون در زدم تا
یه جوری اسم بلاکم ( توهمات یک پسر پچول ! )
رو درست اون بالا بنویسم ، نشد ، کمکهای دوستانی
نظیر شیما و هودر و ... نیز مقبول نیفتاد و در آخر
بهترین راه حلی که برام موند انتخاب این اسم کزایی ( کس پرت ! )
بود چون ظاهرا" حروف این اسم تو عنوان بلاگ مشکلی
نداشت ، باری اگر اسم بلاگم یکم جوات شد ، به کامبیزی خودتون
ببخشید ، به خدا تقصیر استکبار جهانیه !
راستی ، من آماده دریافت کمکهای نقدی و غیر نقدی شما
( در زمینه تکمیل تریپ بلاگم ) هستم و چنانچه این کاره
هستید ، تورو خدا کمکم کنید ، گناه دارم ! ( داخل پراتز :
" به دلایل نامعلوم ، کمکهای افراد این کاره - مثلا" بیل گیتس -
در اولویت قرار میگیرد . "



........................................................................................

1.28.2002

چراغ قوه

نميدونم اين چه گيريه من به اين نداي بدبخت دادم !
آخه قصدم از اين کارا چيه ؟! ( به خدا خودم هم نميدونم )
در هر صورت بايد بگم تا همه بدونن : " ما دلمون پاکه ،
اگر جه قلممون يکم جوهر پس ميده. "


اه ، اه ، اه

عاقبت source دزدی ، اون هم از بلاگ یک ... !



شیما

امروز دوباره این حس کنجکاوی من کار دستم داد
و باعث شد که دومین کلیک نافرجام زندگی اینترنتیم
رو ، روی بلاگی با نام شیما بکنم.
الاهی که بشکنه این دست ، الاهی که طعمه گربه
شه این موشواره ( mouse خودمون ) و الاهی که
پاره شه این تارعنکبوت جهانی .
حرفهای شیما دلنشین بود ، خالی از انشای زیبا ( کلی هم
غلط املایی داشت . ) و بجاش مملو بود از تفکرات زیبا.
بلاگی که بیشتر به میدان جنگ شبیه بود تا چیز دیگر ...
جنگ برای دفاع از ارزش موجودی با نام اشرف مخلوقات .
من هم به همین دو کلمه بسنده میکنم : " اشرف مخلوقات ! "

لینک فوق بر گرفته از بلاگ خورشید خانم آنتی جوات میباشد .



........................................................................................

1.27.2002

چه عجب !

بالاخره يکي پيدا شد برای من تبليغ کنه ،
بازم مرام پسرا ، اين ندا خانم و هيس و امثالهم
فقط لافن ، بر و بيس آبادان !
فرزين جون دوست دارم، کاش همه آدما مثل تو
کف دستی بودن ، پاک و بی غل و غش .
ندا جون ، من نه عقده خود کم بينی دارم ،
نه ويار ايميل کردم. ميخواستم يه حالی بدم ، يه حالی
هم بکنم ، البته با جماعت وبلاگي ، ولي قسمت نشد.
ولي به مولا هيچ خيالي نيس . هرچي باشه مثلا"
ما پچوليما و بايد هم اين مصائب رو تحمل کنيم تا به
عرش پچولانه موعودمون ( Great Pachoool ) برسيم.
حرف اون پچول استخواني ( طه ) رو براتون بگم که ميگفت :
" يه پچول ، بايد مثل پوست پرتغال باشه ، بندازنش
تو سطل و دم نزنه ! "
گل به قبرش بباره .



پاسخ دندان شکن ( به ممد آی_جی بدبخت )

هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است
عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر است




ری : اولین نامه

من ترجیح میدم که هیچی نگم و بزارم شماها خودتون
در موردش قضاوت کنید. در مورد پدیده ای به نام پجولیت !
به راستی ، یک پچول واقعی چگونه موجودی است ؟ و آیا
آن اولین نامه ای که خواندید ، نوشته های یک پچول بزرگ بود ؟!



اولین نامه

موضوع : داستان پچول بزرگ
پچولی بود بس بزرگ و دلاور ( ممد آی_جی ) که خانواده بزرگ
پچولی رو زفت و رفت میکرد. پچولی بود فی ما بین ( منو میگه )
که پچولیتش در حد Great نبود ، ولی بس مدعی و هلاک کارهای
متهورانه ! القصه ، روزی پچول بزرگ رو به پچول مدعی کرد و
گفت : " ای مدعی پچول کوچولوی من ، بدان و آگاه باش که
پچولیت ما باید به فرنگ هم برسد و مردم خاور دور ، چین و ماچین و
تمام شرق و غرب. پس در آن تار عنکبوت جهانی - ووو - صفحه ای
بگستر برای ما و قماش ما ، تا بشناسند ما را . "
ولی از قضا این پچول مدعی ( منو میگه ) نابکار ، هرچه کرد ، الا
آنچه باید میکرد ، پس خون پچول بزرگ به جوش آمد و از آن پس به
نفرین کردن تار عنکبوت جهانی - ووو - پرداخت.
پچول مدعی ( منو میگه ) نیز تا پایان عمر در تار عنکبوت جهانی - ووو -
گرفتار آمد و نامش به پچول اینترنتی ... .



........................................................................................

1.26.2002

پچول نامه

شامل : مرام نامه ، زندگی نامه ، کار نامه ،
اساس نامه ، نامه برای من ( التماس ! ) و ...
در چند جلد ، بزودی منتشر خواهد شد.



بدون شرح

انجا کلیک کنید و برای یک پچول متاهل به نام
محمد_آی جی ایمیل ( آخیش ! ) بفرستین تا بفهمه
من براش تبلیغ کردم . حالا که چی ...




زمزمه زیر لب

هی ! کاش یکم این ندا جیگرکی ، خانوم هیس ، مهتابی فشرده
یا حد اقل این فرزین جز جیگر گرفته ما رو تحویل میگرفتن
یه لینکی ، تبلیقی ، تعریفی و خلاصه نشونی از ما تو بلاگشون
میزاشتن تا ما هم معروف شیم و راه به راه (رابرا !) برامون
نامه های الکترونیکی ( خوارم گ***ده شد از بس این زبان فارسی
رو پاس داشتم ) بیاد .


دیشب تو مغازه

یه خانومی زنگ زده بود به خواهرش تو سوئد
بعد از کلی چاق سلامتی و تعارف الکی ...
مشتری : پری یه جک برات بگم ؟
خ مشتری : وا ، خوب بکو پتیاره .
مشتری : میدونی شباهت ژیان و پیرجامه چیه ؟
خ مشتری : جفتشون "ی" دارن ؟؟؟!!!
مشتری : نه خره ، این که تفاوتشونه .
خ مشتری : وا ، خوب بکو دیکه ذلیل مرده .
مشتری : شباهتشون اینه که با جفتشون فقط
تا سر کوچه میشه رفت !
...




درد و دل ( شاید هم درد دل یا دل درد )

من اصلا" نمیدونم هدفم از شروع این کار
( داخل پرانتز : بلاگ نویسی ) چی بوده ؟!
الان هم اصلا" حس و حال درد و دل کردن یا
پاک کردن اون تیتر لعنتی رو ندارم پس لطفا"
گیر ندین .



........................................................................................

1.25.2002

من خيلي طفلکم !

شما رو به خدا براي من نامه الکترونيکي بفرستيد .



سلام

قبل از هر چيز بايد به 3 چيز خيلي مهم اشاره کنم :
1.اينکه خدا پدر - پدر بزرگ - ... و خلاصه کليه اموات اين
بابا بزرگ بلاگ فارسی رو بيامرزه که فارسی نوشتن بلاگ رو
شخصا" به من آموخت !
2.هر بدبخت بيچاره خونه خرابي که مثل من بلط نيست ( نبود ! )
بلاگش رو فارسي کنه اينجا يه کليک بکنه تا بلط شه .
3.فرزين جونم خيلي زحمت کشيد به من فارسي کردن بلاگ رو ياد بده
ولي : " من خنگ بودم - نتونست ! "




........................................................................................

Home